تبليغاتX
ღ فرشته ی خط خطی ღ

ღ فرشته ی خط خطی ღ

این مکان خانه حقیقیه من است روی دیوارهایش یادگاری ننویس و شیشه دلم را نشکن ....

 

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می‌شود/ انسان با نخستین درد/ - در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی‌کرد- / من با نخستین نگاهً تو آغاز شدم.»


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15ساعت توسط بانوی مرداد| |

Cartoonish Little Girl Holding Valentine Heart Royalty Free Stock Photography 

یک قلب کوچولو (داستانی از نادر ابراهیمی)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/09/10ساعت توسط بانوی مرداد| |

Row Of Tall Leafless Poplar Trees Stock Photos"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."

سهراب سپهری

نوشته شده در شنبه 1388/09/07ساعت توسط بانوی مرداد| |

    SohrabSepehri.com  

فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت
دوست را، زير باران بايد ديد
عشق را، زير باران بايد جست
(سهراب سپهري )

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

با سهراب بیشتر آشنا میشویم :


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت توسط بانوی مرداد| |

Fall Stock Photography

پاییز طلای فصل ها ست

می درخشد در میان فصلها

همچون یک طلای هیجده عیار

 پشت ویترین طبیعت خدا

بانوی مرداد ۳/۸/۸۸

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26ساعت توسط بانوی مرداد| |

امشب اشکی از آسمان وجودم خواهد ریخت

 

روی گونه ی سردم یخ خواهد زد

امشب بغضم مانند رگبار  آسمان خواهد شکست

امشب

من

از تنهایی

خواهم گریست ...

                                           بانوی مرداد ۱۳/۴/۸۸

آینه های وجودم تکه تکه خورد شد

روی زمین ریخت

دیگر وجود ندارم

من پرواز کردم

به سمت آسمان

پرواز

 پرواز

مانند یک کبوتر ماده ...

                                      بانوی مرداد ۱۵/۴/۸۸

تصویر نافرجام عشق را

در آینه خیال خود ترسیم خواهم کرد

تا دیگران بدانند که من دیگر

من نیستم

                                      بانوی مرداد ۲۱/۴/۸۸

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19ساعت توسط بانوی مرداد|

Sun Flower Royalty Free Stock Images

تو

تو

تو

تو تکه ای از وجودمی

تو نبض بودن منی

تو خونی هستی که در موی رگهای من شناور است

تو بهار زندگیم هستی

ای عشق بی مثال

ای ترانه بودن

با هر بهانه ای سراغ تورا می گیرم

ای دوست همیشگی

این را بدان که باورت دارم

و میدانم روزی طیف نگاهمان به هم گره خواهد خورد .

 

بانوی مرداد ۱۳/۸/۸۸

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/13ساعت توسط بانوی مرداد| |

 غروب نگاه تو را ٬ با اشکان بلورین خود قاب می کنم

و به دیوار قلبم می آویزم

ای زیبا ترین ...!

شاید این برای من کافیست

تا همیشه به یاد خانه ی دلم باشی

و بدانی قلبی هست که به امید

نگاهی دیگر  زنده است

بانوی مرداد۸ /۸/۸۸

نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت توسط بانوی مرداد| |

 

 سرما خوردم . تب دارم . گلوم می سوزه. دماغم شده عين گوجه فرنگی از بس فين کردم .

عصبانیم ...

سکوت   سکوت

می خوام استراحت کنم

ای بیماری که در بدن من لانه کردی

دوستت ندارم...!

 بی چون و چرا از بدن من برو بیرون

من مهمان ناخوانده نمی خواهم

لطفا بروووووووووووو بیرون

با تشکر بانوی مرداد

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03ساعت توسط بانوی مرداد| |

                                                              

شیرینی ای مهمان همیشه گی مجالس شادی                                  

می خورم تورا تا شاد شوم                          

شاد شوم و دیگر بیاد نیاورم غم بی تو بودن را ...                                 

نمی شود بیاد نیاورد                             

آن جعبه شیرینی را              

که در دستانم بود و من با ولع آن را با چای نوش جان می کردم

حالا آخرین تیکه ی آن در دستانم چشمک میزن و می گوید کامت را شیرین کن ...

بانوی مرداد ۲۵/۷/۸۸

 

روز دخملو به همه ی دخملای گل تبریک می گم .

          

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت توسط بانوی مرداد| |

در شبی خاموش

تو را صدا زدم

و به طلوع رنگین تو  می اندیشیدم

بند بند وجودم تورا حس میکند

به دیارم بیا ای نقاش زندگیم

زندگیم را هنرمندانه همچون نقاشی رئال ترسیم کن.

زندگیم مانند پالت سفیدی است

 که یک نقاش کم دارد

می خواهم آنقدر مرا عاشق کنی

که

حتی شبهای تار من رنگین شود

مانند پالت رنگین یک نقاش ...

                      بانوی مرداد ۱۵ /۷/۸۸

نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت توسط بانوی مرداد| |

من از ایینه کوچک خانه

به آن چهره ی غمگین مینگرم ...

هنوز رد اشکهایم روی صورتم جاریست ....

تقدیرم همان بود که تو نوشتی

تو  را باور کردم

همان گونه که بودی

همان گونه که گفتی

                 همیشه فردای مرا می خواندی ...!

اما دیگر نیستی

تا فال     فردای مرا بگویی

درد دارم اما چیزی نمی گویم

 شاید فردا زندگیم معنای دیگری گیرد ....!

                                     بانوی مرداد۸/۷/۸۸

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08ساعت توسط بانوی مرداد| |

  نفس آغشته است به گرد پاییزی

جیب زمین پر از برگهای رنگ رنگ پاییزیست

مثل نقل در جیب پدر بزرگ

از صدای خش خش برگها درونم  آرام میشود ؟

شاید ... !

 نمی دانم

با ترانه های  کودکان دبستانی

برگها به رقص در می آیند در جیب زمین  .

۸۸/۷/۴  بانوی مرداد

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت توسط بانوی مرداد|

بچرخ همچون گل پیچک  به دور خویش 

بزن همچون گیتار برقی

ببار همچون ابر سرگردان پاییزی

از کجا آمده ای ؟

به کجا خواهی رفت ؟

درین همهمه ی  تلخ پاییزی

مرغ تنهای دلم پر زدو رفت

تو بمان شاید

بوی تو عطر تو

خانه ام را پر کند از شادی

۸۸/۷/۳ بانوی مرداد

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت توسط بانوی مرداد| |

 

چه زیبایی که امواج دریا در زیبایی تو

غرق می شوند

و تو با عروسان دریایی می رقصی

آنگاه که از تو می نویسم

تمام وجودم عاشق است ... 

تو در جاده های رویایی می دوی

و با آواز زیبای عاشقانه

می خوانی و پای می کوبی

از بس نامت را در ذهنم

تکرار کرده ام

تمام وجودم به نفس زیبای تو

آغشته است .

۸۸/۶/۲۹بانوی مرداد

 

از آستین خاک نهال های جوان منتظر

قطره ای نایاب شبنمی بودنند

تا لبان ترک خورده شان را سیراب کند

آسمان غمگین شد

قطره ای شبنم روی دستان تب دار زمین چکید ....

آسمان حق خود را به زمین ادا کرد

 

۸۸/۶/۲۹  بانوی مرداد

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت توسط بانوی مرداد| |

آرزو می‌کنیم، آرزوهای کوچک وبزرگ.آرزوهایی که گاه رنگ خیال می‌گیرند.

 

اگرقرار باشد که همین الان فقط یک آرزو شما برآورده شود دوست داشتید کدام باشد؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1388/06/22ساعت توسط بانوی مرداد| |

 آخیش بالاخره  امتحانام تموم شد حالا ی نفس راحت می کشم .

تازه تعطیلات تابستونی من شروع شد.

امروز امتحان نظامی داشتم (خسرو و شیرین)

خدایی امتحان توپی بود . با اینکه هیچی نخونده بودم اما همه سوالا رو جواب دادم

دم استادم گرم که سوالای خوبی طرح کرده بود .

اما چه مراقب گندی برامون افتاده بود تو صورتش نگاه می کردیم باید کفاره میدادیم .

 

اینم یک شعر عاشقانه

 

 زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم
دل دادم و شعر عشق انشا کردم
نی نی غلطم کجا سرودم شعری
تو شعر سرودی و من امضا کردم
خوب یا بد تو مرا ساخته ای
تو مرا صیقلی کرده و پرداخته ای

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت توسط بانوی مرداد|

Design By : Night Melody